آزادی
ای خواهر ِ بزرگ
ای برادر كوچك
برای اين كه بميری ...
آزادی
برای كوچ
به سرزمينی
كه رازهای تو را نمی داند
و به تو
هم چون لطيفه ای كهنه
نمی خندند ...
آزادی
برای بوسيدن ِ كابوس
كه هر نيمه شب
ميان لب های تو
تكرار مي كند :
آزادی برای نخواندن
آزادی برای گريستن
آزادی برای نبودن
نماندن و نديدن و نسرودن
آزادی كه ندانی
آزادی كه نمانی
آزادی ، برای ...
آزادی ، نه برای ...
آه ، ای برادر ِ بزرگ
اي خواهر كوچك
امّا ؛
ما هنوز در بنديم
در بند ِ نرفتن
در بند ِ نمردن
در بند ِ زندگی ...
خوشا عشق ،
كه ما سوخته جانان
همراه و هم درد و هم بند ِ
زندان ِ آغوش يكديگريم ؛
هماره ،
هم چون هميشه و هنوز ....
ما سوخته جانان
پاسخ دادنحذفهمراه و هم درد و هم بند ِ
زندان ِ آغوش يكديگريم ؛
هماره ،
هم چون هميشه و هنوز ....
بی نهایت زیبا و بی نظیر بود...ما آزادیم در نگفتن...
و شما واقعا مصداق کامل یک انسان آزاده اید. پاینده باشید و سرفراز.
پاسخ دادنحذفبسيار بسيار بسيار زيبا و با شكوه است ... آزادي براي بوسيدن كابوس...
پاسخ دادنحذفچقدر عالی معنی واقعی آزادی رو گفتی ... ممنون عزیز دل ... چرا که با تو میشود آزادی را تجربه کرد
پاسخ دادنحذفبسیار عالی .مثل همیشه... .(سعیدزین العا بدینی)
پاسخ دادنحذف