‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر : تولّد ِ من و خدا .... ( شعری از سلاله مرادی ). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر : تولّد ِ من و خدا .... ( شعری از سلاله مرادی ). نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

تولّد ِ من و خدا .... ( شعری از سلاله مرادی )


در ناکجا آباد ِ زمین
که هیچ کجا را به هیچ کجا نمی رساند ؛
خدا
با من
و برای من
می گریست !


باورم کن؛
باورم مرده است ....


من در میان ِ ابر
متولد شده ام !
و خدا
در عمق دریا
در آنجا که هیچ مرزی
و هیچ کسی
مرا از این کهکشان نمی دانست !


باورم کن؛
باورم مرده است ....


اکنون می دانم
که چرا خدا
هیچ گاه به زمین نمی آید !
و چرا با عشق
درژرفای اقیانوس های بی خدا می نشیند !
و چرا خدا
اسم ندارد ؛
حتی دریک برگه ی ِ بی حوصله شناسنامه ....

 
خدا دوباره می نالد :
- باورم کن ....
و من دوباره می گریم :
باورم مرده است ....

در میان امواج ِ اشک و دریا
متولّد شده ایم
من و خدا ....