چگونه این شب
می رسد تا صبح
چگونه این دست
در خلوتگه خیال
درمیان گیسوی تو
می میرد آسوده
جان می سپارد بی ملال
ای دوست
این تن در مسلخ ِ تن محو شد
این سخن اما....
این سخن اما....
ای رفیق این سخن
پیچیده در کاغذ خیالهای رنگی
هدیه ای براي لبخند تو....
هدیه ای براي لبخند دلتنگ تو....